تبليغاتX
راز هستی
راز هستی
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388
...  

پرسید آیا تفاوتها در حقوق زن ومرد در ادیان الهی نشان بی عدالتی نسبت به آنها نیست. گفتم:

 

باید دید تفاوت در همه جا به معنای بی عدالتی است و تساوی به معنای عدالت. اگر خطایی از فرد دیوانهای سر بزند باید مانند فرد عادی وعاقل  با او رفتار شود .

 

آیا قانون با مجرمان که هنوز به سن قانونی و بلوغ  نرسیده اند مانند افراد که به سن بلوغ رسیده وقادر به تمیز دادن حق از باطل هستند یکسان رفتار می کند.

 

آیا انتظار داشتن یکسان از دونفر که به یک اندازه توان وقدرت جسمانی ندارند عین عدالت است .

 

تفاوتهای در حقوق به نوعی اشاره به تفاوتهای خلقت دارند . و قطعا خداوند کهخالق عالم می باشد به این تفاوتها آگاه می باشد.

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
سخنانی زیبا از دکتر علی شریعتی ...  

                       سخنانی زیبا از دکتر علی شریعتی  

 

خدایا!!!
مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ ٫ غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عظیم را به جانم ریز.
خدایا!
اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت.
خدایا!
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است.
خدایا!
اتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش کرده اندبسوزد و انگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند.
خدایا!
به هرکی دوست میداری بیاموز که عشق اززندگی کردن بهتر است و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است !
خدایا!
 تو را سپاس می گویم که در مسیری که در راه تو بر می دارم آنها که باید مرا یاری کنند سد راهم می شوند، آنها که باید بنوازند سیلی می زنند، آنها که باید در مقابل دشمن پشتیبانمان باشند پیش از دشمن حمله میکنند و ..... تا در هر لحظه از حرکتم به سوی تو از هر تکیه گاهی جز تو بی بهره باشم.

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
به صلاح ماست. ...  

سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي ميكرد كه وزيري داشت.

وزير همواره ميگفت: هر اتفاقي كه رخ ميدهد به صلاح ماست.

 

روزي پادشاه براي پوست كندن ميوه كارد تيزي طلب كرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد،وزير كه در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايي كه رخ ميدهد در جهت خير و صلاح شماست !

پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زنداني كردن وزير را داد...

چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براي شكار به نزديكي جنگلي رفتند. پادشاه در حالي كه مشغول اسب سواري بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهي شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالي كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سكونت قبيلهاي رسيدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قرباني براي خدايانشان بودند،
زماني كه مردم پادشاه خوش سيما را ديدند خوشحال شدند زيرا تصور كردند وي بهترين قرباني براي تقديم به خداي آنهاست!!!

آنها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وي را بكشند،
اما ناگهان يكي از مردان قبيله فرياد كشيد : چگونه ميتوانيد اين مرد را براي قرباني كردن انتخاب كنيد در حالي كه وي بدني ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنيد !!!
به همين دليل وي را قرباني نكردند و آزاد شد.
پادشاه كه به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت:اكنون فهميدم منظور تو از اينكه ميگفتي هر چه رخ ميدهد به صلاح شماست چه  بوده زيرا بريده شدن انگشتم موجب شد زندگيام نجات يابد اما در مورد تو چي؟ تو به زندان افتادي اين امر چه خير و صلاحي براي تو داشت؟!!
وزير پاسخ داد: پادشاه عزيز مگر نميبينيد،اگر من به زندان نميافتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زماني كه شما را قرباني نكردند مردم قبيله مرا براي قرباني كردن انتخاب ميكردند،
بنابراين ميبينيد كه حبس شدن نيز براي من مفيد بود!!!


ايمان قوي داشته باشيد و بدانيد هر چه رخ ميدهد خواست خداوند است 

 


 جمله روز : تصمیمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد .(( پائولوکوئیلو ))

 

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
نشانه های خدا ...  

خدا گفت :« دیگر پیامبـری نخواهم فرستاد، از آن گونه که شما انتظار دارید،اما جهان هرگـز بی پیامبر نخواهد ماند.» وآن گاه  پرندهای را به رسالت خود مبعوث کرد.
 

پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود؛عده ای به او گـرویـدنـد و ایمـان آوردند.و خدا گفت:(اگر بدانیـد حتی با آواز پـرنده ای می توان رستـگار شد). 

خداوند رسولی از آسمان فرستـاد؛ باران ،نام او بود.همین که باران باریدن گرفت،آنانکه اشک را می شناختنـد،رسالت او را دریافتنـد،پس بی درنگ توبـه کردند و روحشـان را زیر بارش بی دریغ خدا شسـتنـد.
 

خدا گفت:( اگر بدانید،با رسول باران هم می توان به پاکی رسید). 

خداوند پیغامبر باد را فرستاد،تا روزی بیـم دهـد و روزی بشارت.
 

پس باد روزی توفان شد و روزی نسیم،و آنانکه پیام او را فهمیدند،روزی در خوف  و روزی در رجا زیستند.
 
خدا گفت: (آن که خبـر بــاد را می فهمـد،قـلبش در بیم و امید می لرزدو قـلـب مؤمن این چنین است). 

خدا گـُلی را از خاک بر انگیخت تا معاد را معنا کند،و گـُل آنچنان از رستخیـز  گفت که از آن پس هر مؤمنی که گلی را دید،رستاخیز را به یادآورد.
 

خدا گفت(اگر بفهمید،تنها با گـُلـی قیامت خواهد شـد). 
 

خداوند یکی از هزار نامش را به دریـا گفت؛دریا بی درنگ قیام کرد و سپس چنان به سجـده افتاد که هیچ از هزار موج او باقی نماند. مردم تماشا می کردند،عده ای پیام دریا را دانستند؛پس قیام کردندو چنان به سجده افتادند که هیچ از آنها باقی نماند.


خدا گفت:(آنکه به پیغمبـر آبها اقتدا کند،به بهشت خواهد رفت). و به یاد دارم که فرشته ای به من گفت:«جهان آکنده از فرستـاده و پیغمبـر و مرسـل   است،اما همیشه کافـری هست تا باران را آنکارکنـد وبا گـُـل بجنگـد؛تا پرنـده را دروغگو بخواند و باد را مجنـون و دریا را ساحـر. اما هم امروز ایمـان بیاور، که پیغمبر آب  ورسول   باران و فرستـاده باد برای ایمـان آوردن تو کافیست… »

از کتاب :بالهایت را کجا گذاشتی

 

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
دنیای کنونی. ...  

این مطلب رو تو یه کتاب و چند تا سایت دیدم اما یادم نیست نویسندش کیه . شاید شما با بخشی یا همه اون موافق باشید اما خوندنش خالی از لطف نیست .

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time

 ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر

   We have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

 مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم

   We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

 متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر

 We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom

 بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم

 We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often

 چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست  نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم

   We've learned how to make a living, but not a life; we've added years to life, not life to years

 زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

 We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints

 ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر

 We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

 بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم

   We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor

 ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم

 We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice

 فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را

 we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

 بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام  می رسانیم

   We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals

 عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر

 We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality

 کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم

   These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships

 اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

 More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes

 فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده

 That's why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion

 بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است

 Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs

 در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید

   Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love

 زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید

 Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival

 زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است

 Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it

 از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید

 Remove from your vocabulary phrases like "one of these days" and "someday". Let's write that letter we thought of writing "one of these days "

 عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم

 Let's tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life

 بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید

 Every day, every hour, and every minute is special. And you don't know if it will be your last

 هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه باشد

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
حکايت بهلول و شيخ جنيد بغداد ...  

حکايت بهلول و شيخ جنيد بغداد

 

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري.. بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم..

 

بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام  خوردن خود را نمي‌داند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟ عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد.

 

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني.. پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.

 

بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني. خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز.

 

 بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.

بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد.

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
گفتگو با خدا ...  
 

گفتگو با خدا

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم …
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش می‌شد بهت نزدیك شم …
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::..

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.::
 ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)

دوشنبه هفدهم فروردین 1388
حج ...  

حج

 

بسمه تعالی

 

این سفر آسمانی رویای سالهای دراز، همچون کبوتری  ناگهان به سویم پرکشید. حتی وقتی سوار پرنده آهنین آرزویم راهیه این سفر شدم باور نداشتم فضل بی کرانت مشمول سیه جامه ای چون من شود . آشفته منقلب اشک می ریختم. خدایا! تو خوانده خویش را نمی رانی . آفریدی، از کوچکی پروردیم، مهر دوستان را در ویرانه ی  دلم  قرار دادی تا بتکده دلم را  از غیر خود پاک سازی اکنون حرم خالی ومن در شوق لحظه وصل سر از پا نمی شناسم آداب وصل نمیدانم، تنها توشه ام عشق است، تنی لرزان، چشمانی گریان، دلی شکسته ، زبانی مقر به گناهان، همه داراییم تویی، بهشتم نیست مگر لحظه ی با توخلوت نمودن. اگر عزم سفر کردم نه به خاطر آنکه تو در خانه ای واز من دور، که تو همیشه در فراز نشیب زندگی ثانیه ای مرا به خود وا مگذاشتی اکنون آمدم، نه آنطور که خود خواستم، آنطور آمدم که تو خواستی . مجنون، آشفته و حیران مانند کودکی تازه متولد شده، مسلمانی تازه اسلام آورده . آمدم که بگویم من لیاقت هم چون تویی را از ازل تا ابد نداشته ام من حتی به اندازه خاک پای سگ دوستان اولیاء تو نیستم . تنها آرزویم کنیزی در خانه ی مولاییم می باشد بس .

 

خدایا! آرزوی من

 

 آرزوی مولا وسرورم است!

 

اللهم انجزلی وعدک"

 

دوشنبه سوم فروردین 1388
زمستان وانتظار ...  

 

زمستان وانتظار

 

بسمه تعالی

 

از زمستان پرسیدم: آیا تو نیز منتظر مولایت میباشی؟

 

با تعجب پاسخ داد :چگونه منتظر مولایم نباشم ؟!

 

حال آنکه سرما و برودت من ازغم دوری و هجران محبوبم می باشد. طبیعت سر در گریبان برده و

 

به سکوتی سنگین نشسته است. حیوانات هر کدام به کنجی خزیده در خوابی زمستانی فرو

 

رفته اند  شاید غم فراق او را با رویای حضورش سپری نمایند.  هر قطر آب به عشق دیدار او تبخیر

 

شده به آسمان عروج می کتد و از غم تنهایی و بی یاوریش منجمد شده نقش زمین می شود.

 

برف جامعه سفید احرام بر تن زمین و زمینیان کرده تا همه با هم چرخ زنان به دورخورشید عالم

 

تابش طواف  نمایند  و نغمه اللهم لک لبیک به سرایند.

 

زمین ازخون های به ناحق ریخته بر رویش استغفار می کند وجامع احرامش از خجالت آب شده

 

تا زمین با آبروی منتظر او غسل نماید.این نفخه صوری است که هر سال دمیده می شود تا حیات

 

در روی زمین دوباره آغاز گردد. به نظر شما آیا من منتظر مولایم نیستم؟!

شنبه یکم فروردین 1388
تبریک سال نو ...  

 

تبریک  سال  نو

بسمه تعالی

 

 سلام علی آل یاسین، سلام  بر بهار همیشه سبز ایام، سلام بر موعود امم و همه منتظران.

 

مولای من !

 

گردش تقویم خورشیدی نیز گویی تاب انتظارش از کف رفته وامسال  دفتر سال را به امیدی

ازعصر جمعه باز نموده او نیز مانند خیل عظیم  مشتاقانت چشم براه و دل نگران است و با خود

 می گوید  آیا می شود بر صفحه های تقویم امسال ثبت گردد که بالاخره مسافرهمه منتظران

 از راه رسید؟

 

به امید برآورده شدن همه دعاهایمان .

 

که راس آن اللهم عجل لولیک الفرج است.

 

آقای من عیدتان مبادک باد و ظهورتان نزدیک.